حكيم زجاجى

831

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

كرم زاد مادر به ايام او * از آن ماند [ اندر ] جهان نام او به دل‌ها . . . نيك نزديك بود * از او ديدهء بخل تاريك بود نباشد از آن شاه محبوب‌تر * ز مه بود آن مهربان خوب‌تر به ايام او بود روشندلى * كز او حل شدى بند هرمشكلى حسين آن‌كه منصور حلاج بود * سر معرفت را دلش تاج بود چراغ طريقت از او نور داشت * بهشت حقيقت از او حور داشت دم گرم او آتش تيز بود * چو باد صبا ز آن سحرخيز بود به عهدى كه بو حامدش بد وزير * شنيدى سخن‌هاى آن بىنظير به دستور گفتند منصور پير * كه خوانيش حلاج دانش‌پذير انا الحق زند شام تا صبحگاه * به پيرى چو او [ كيست ] گم‌كرده راه ببايد از او جاى پرداختن * ز آتش به آب اندر انداختن بفرمود دستور ناهوشيار * كه تا تازيانه زدندش هزار بخورد آن‌همه زخم آهى « 1 » نكرد * به كس نامبرده نگاهى نكرد جز اللّه اكبر نمىگفت هيچ * به شب نامبرده نمىخفت هيچ چو چوب زننده به سيصد « 2 » رسيد * سوى مرد سايس يكى بنگريد كه دارم حديثى ندارم نهفت * ببايد تو را آن سخن بازگفت اگر بشنود اين سخن شهريار * شما را شود در زمان بخت يار همان دم تو را برنشاند به گاه * بلندت شود در زمان دستگاه بشد اين سخن پيش حامد بگفت * جوابش چنين داد اندر نهفت كه رو چوب زن تا بميرد به درد * مگو بيش با كس به دو بازگرد به افسون و نيرنگ آن بد فريب * مرو بر فراز و ميا در نشيب چو جادوست آن پير سحرآفرين * به پيشش برانداز و رويش مبين همى زن چنين تا شود بىروان * دراندازش از پس به آبى روان ورا مثله كردند بعد از عذاب * ببردند اعضاش نزديك آب به نزديك آب آتش افروختند * بر آتش تن نامور سوختند

--> ( 1 ) اومى ( 2 ) سيسد